دل نامه یا نامه دل

وضعیت
موضوع بسته شده است.

moein_rnd

عضو جدید

خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو
هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو

دوبیتی،صد غزل دارم و حتی یک بغل
شعرهای خوب نیمایی تمامش ما تو

ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای توست
این صدای پای رویایی تمامش مال تو

بی کران سبز اقیانوس آرام تنم
ای پری خوب دریایی تمامش مال تو

عشق من عشق زمینی نیست،باور کن عزیز
عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تو

باز هم بیت در پایان شعرم مال من
بیت های خوب بالایی تمامش مال تو
 

kajal4

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو را با بی قراری دوست دارم


پر از چشم انتظاری دوست دارم


در این باران تو را ای خوب مبهم !


شبیه یادگاری دوست دارم...
 

MAHDI.VALVE

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
اگه يه روزي نوم تو
باز تو گوش من صدا كنه
دوباره باز غمت بياد
كه منو مبتلا كنه
به دل مي‌گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم كه باز برات آواز بخونم
كه باز برات آواز بخونم كه باز برات آواز بخونم
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
بی تو, مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم, خیره بدنبال تو گشتم
شوق دیدارتولبریزشد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم گل به یاد تودرخشید
باغ صد خاطره خندید,
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو, همه راز جهان ریخته بر چشم سیاهت
من همه, محو تماشای نگاهت:
آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ما فرو ریخته بر آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آمد, توبه من گفتی :
از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب, آیینه عشق گذران است
تو که امروزنگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:حذر از عشق؟- ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
روز اول, که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر, لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی, من نرمیدم, نه گسستم
باز گفتم که; تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم, نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب, ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم, نرمیدم
رفت در ظلمت غم, آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو, اما, به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری
همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری
تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی
غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری
شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -
هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری
بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند
مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری
همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید
ببین چه مرهم شیرینیست برای سختی و دشواری!!
کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی
رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...
چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...
دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....

 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
 

Ekram

عضو جدید
کاربر ممتاز
فکری بکن که فکر کنی جان من دمی
مانده هنوز فرصت یکجا شدن کمی
مانده هنوز زخم زبان قدیم را
از شعر عاشقانه ی دیوانه مرهمی
هرگز جدا نمیشود از این جنون سرخ
جان داده با محبت تو قول محکمی
بسیار هست غصه- فراموش میشود-
با تو نگفته ام که نماند دگر غمی
فکری بکن که فکر کنی! فکر من مباش!
من کرده ام برای تو فکر فراهمی
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
باران را دوست دارم ، چون بی هیچ چشم داشتی به زمین می آید. این فاصله را با تمام عشق طی می کند تا به ما اهالی خاک نوید تازگی و آبادانی بدهد.
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif] ...[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif] [/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]مـکـتــوب ِ یــار ؛[/FONT][FONT=arial,helvetica,sans-serif] [/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]نـیـاورده ســت ؟
[/FONT]
 

Ekram

عضو جدید
کاربر ممتاز
به جای من اگر بودی نبودی اینچنین اینک
ز شهر عشق میرفتی برون ای نازنین اینک
به جای من اگر دوری خود را لمس میکردی
نمی ماندیم در این انتظار آتشین اینک
مرا در داده رفتی تا شوی سرگرم کار خویش
بیا و شعله های سرکش خود را ببین اینک
اگر یک ثانیه در جان تو این شعله می افتاد
نبودی با سکوتِ بی مروت همنشین اینک
دلم را پاره پاره زیرِ خاک غصه ها ماندی
انار سرخ از هر شاخه ی شعرم بچین اینک
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]با سار ِ پشت پنجره جایم عوض شود [/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]هی کار دست من بدهد چشم های تو[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]حس می کنم که قافیه هایم عوض شود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]سهراب ِ شعرهای من از دست می رود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]تن داده ام به این که بسوزم در آتشت[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم ![/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود[/FONT]
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]ی تونی دل بـِکــنـــی تا ته ِ دنیا برسی[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]امروزُ رها کنی تا خود ِ فردا برسی[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]می تونی همسفر ِ خاطره های بد باشی [/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]می تونی راه رسیدن به شبُ بلد باشی[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]می تونی تو چار دیوار ِ غربت ِ دنیا بری[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]می تونی هر جا بمونی ، می تونی هرجا بری[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]امّا هرگـــز نمی تونی غمُ تنها بذاری[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]تو مســــافری نمی شه غربتُ جا بذاری [/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]خاطرت هرجا که باشی بازم اینجا می مونه[/FONT]
[FONT=arial,helvetica,sans-serif]تا ابد غصه ی غربت ، تو دلت جا می مونه[/FONT]​
 

negin1990

عضو جدید
کاربر ممتاز
خدا کند که غزلهای آخرم باشد
خدا کند که شوم در غمت خراب،خراب

چه روزگار غریبی ست نازنین، آری
نه حرف مانده برایم ، نه عشق های مجاب

بیا... تمام کن این انتظار را در من
بدون شرح و سه نقطه ... پر از حکایت ناب
...





یکی نبود و یکی بود و او نبود ... و من
هنوز در تب یک نقطه از لبت بی تاب
 

Ekram

عضو جدید
کاربر ممتاز
دلم بسیار میخواهد فراموشت کنم دیگر
اگر چه میشوم تاریک... خاموشت کنم دیگر
شرابی؟ شوکرانی؟ هر چه هستی هر چه باداباد
ندارم طاقت این تشنه گی نوشت کنم دیگر
کنم از عاشقی ها شانه خالی... در میان راه
رها چون کوله باری کهنه از دوشت کنم دیگر
نشانت میدهم مفهوم تلخ دل شکستن را
خداناخواسته گر من در آغوشت کنم دیگر
 

MAHDI.VALVE

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
آهای تو که بخوابی عمیق و سرد رفتی تو قلبا سبز موندی اگرچه زرد رفتی کتار خاطراتم با تو همیشه خندست طرحی که از تو دارم شبیه یک پرندست شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی هرجا که باشی خوبه روشن و بی غروبه غمی نداره تا هی به قلب تو بکوبه تو اوج هر بی کسی همیشه سبز و زنده بدون دلواپسی پر بزن ای پرنده شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی شب و روز پیش منی، تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره ی دل درویش منی...
 

jolie

عضو جدید
کاربر ممتاز
باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد تو را نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب که تو را دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگرباز بسویم آیی
دیگر از کف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فکند بر جانت
 

mitra*

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
وقتي که در شاخ شاخ نگاهم پرنده هاي غريب اشک لانه کردند موقعي که بهار صبح کوفته و کوبيده سر به درگاه خاکين قلبم سائيد آنگاه بود که در خود احساس ياس و نا اميدي داشتم در تجسس مونسي بودم که ناگهان نسيمي وزيد و پرده هاي پنجره ي قلبم را کنار زد و عطر آيين عشق را به خاکروبه هاي ديواره قلبم رساند آنگاه بود که تو آمدي و مرا از کسالت رهائي دادي پس اي عشق اي غريبه امروز با صبر و متانت به تو مي فهمانم که... دوستت دارم آري عاشقم يک عاشق چشم به راه عاشقي که مدتهاست در غم انتظار نشسته است درآتش فاصله ها سوخته است در گلدان طاقچه تنهايي ها شکسته است و هماني که تمام درهاي دلتنگي ها بر روي او بسته است آري من همانم که به او مي گويند ديوانه به او مي گويند آواره من همانم که لحظه هايم را به ياد عشق مي گذرانم با ياد او اشک مي ريزم و در کوچه دلتنگي ها نام مقدس او را فرياد مي زنم فرياد مي زنم تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن شوند
 

majid.ph

عضو جدید
امشب از لطف به دلداری ما آمده ای



لطف کردی که بیاد فقرا آمده ای


خوش قدم باش که بسیار به جا آمده ای


چه عجب یاد حریفان پریشان کردی
تو که در خواب هم از آمدنت بود دریغ


در شگفتم که به ناگاه چرا آمده ای


سر مهر آمدی از سر مگر ای ترک خطا


یا خطا کردی و ره را به خطا آمده ای


گفته بودی شبی از حالت من می پرسی


شاید اندر پی وعده به وفا آمده ای


شب وصل گله از دوست دلا یاوه مگو


بخت بد باز تو امشب به صدا آمده ای


کاخ شه را به پشیزی نخرد کلبه ما


تا تو ای شاه به دیدار گدا آمده ای


سر به پای تو فشانم که صفا آوردی


تا به دیداری این بی سر و پا آمده ای
 

majid.ph

عضو جدید
خنده ی آدما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از ادم کشی نیست
گاهی دل انقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه حرف ساده هم گاهی چقدر غم میاره
 

majid.ph

عضو جدید
خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه درد تو
از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو
خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش
واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش
من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه
اشتباه که می گن گریه مرد رو زخم های تنش یه مرهم
من نیومدم بگم تو هم مثه قصه ها بیا بریم از این دیار
یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار
می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات
هر چی اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشن فدات
تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای
خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو بگو باهام میای .
 

majid.ph

عضو جدید
سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اش ردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی...

 

majid.ph

عضو جدید
اگر دنياي ما دنياي سنگ است سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است
 

majid.ph

عضو جدید
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه گذاشتن سدي در برابر روديست كه از چشمانت جاري است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه پنهان كردن قلبي است كه به اسفناك ترين حالت شكسته است. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن شانه هاي محكمي است كه بتواني به آن تكيه كني و از غم زندگي برايش اشك بريزي. عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است كه مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني
 

nazila65

عضو جدید
کاربر ممتاز
مضحک نیست؟!
اینکه یعد یه قرن سرت و بیاری جلو و بگی
هی!دختر!!
من دوست دارماااااااااااااا...بفهم سرنوشت نمیزاره که باهات مهربون باشم..
حالا می خوام جبران کنم ..می تونم...
!!!
برو به درک!!!..
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

Similar threads

بالا